Monday, April 13, 2009

به یاد پدرم رضا فاضلی


پدر عزیزم رضا فاضلی
راهت را ادامه میدهم
صدا و تصویرت را تا زنده هستم زنده نگاه میدارم



از اولین روزی که آقای رضا فاضلی تلویزیون آزادی را باز کردند برنامه هایشان مورد توجه من قرار گرفت و علاقه عجیبی در همان ابتدا نسبت به شخص ایشان در من پیدا شد . به طوریکه مرتب با فکس با ایشان ارتباط برقرار میکردم و تا روزی که تلویزیون آزادی برقرار بود من با ایشان و برنامه هایشان زندگی میکردم.
بعداز تعطیلی تلویزیون آزادی ایشان مدت بسیار کوتاهی در تلویزیون پیام آزادی بودند و بعد تا چندماه برنامه نداشتند و من در آن مدت هرچه توی اینترنت بدنبال یک فایل از ایشان گشتم چیزی نیافتم.
تعطیلی تلویزیون آزادی درست مصادف با یک اتفاق بد در زندگی شخصی خودم شد و وقتی ایشان را دوباره در تلویزیون پارس پیدا کردم باز با ایشان تماس گرفتم و کلی دردو دل کردم و ایشان از آن پس علاوه بر استادم سنگ صبورم بود.
پس از ارتباط مجددم با ایشان من تصمیم گرفتم سخنان این پدر گرانمایه ام را در اینترنت منتشر کنم و به همین دلیل برای اولین بار وبلاگ نویسی را شروع کردم .
گاهی در برنامه ها و مکالمه هایم با این پدر نازنینم احساس میکردم کمی خسته و بیمار است. وقتی دلیل را از ایشان پرسیدم گفتند که بیماری عجیبی مدتی است گریبانگیرشان شده که باعث میشود مغز استخوان ایشان گلبول قرمز تولید نمیکند .
بارها و بارها به اروپا رفت تا بیماری را درمان کند و سلولهای پایه ای مغز استخوان را به او پیوند بزنند. اما هیچیک از این درمان ها طبق گفته خود ایشان موثر واقع نشد و ایشان ناچار بودند همچنان هرهفته دوبار به بیمارستان بروند و سلولهای پایه ای تزریق کنند که این با درد شدیدی در آن دوروز هفته همراه بود و حتی روی صدای این نازنین اثر میگذاشت.
اما از یک سال پیش ایشان به من گفتند دیگر نیاز به این بیمارستان رفتن ها برطرف شده و دردهایشان کم شده است. بدبختانه در دو ماه گذشته درد ایشان بشدت افزایش یافت و هربار که من ابراز نگرانی میکردم ایشان به من اطمینان میداد که چیز خاصی نیست و با داروهای آرام بخش دردشان را آرام میکنند و دوباره خوب خواهند شد.
هفته گذشته بطور ناگهانی ایشان بستری شدند و از طریق دختر ایشان من از حال استادم خبردار بودم و گفتند که حال ایشان بهتر شده است . اما ناگهان امشب با این خبر فاجعه آمیز مواجه شدم
استاد بزرگوارم
افتخار میکنم که اولین کسی بودم که صدای نازنینت را در اینترنت منتشر کردم تا بچه های داخل ایران که ماهواره ندارند صدای نازنینت را بشنوند
افتخار میکنم که در قلب دردمند تو جای داشتم و تا ابد برخود میبالم
پدربزرگوارم نبودنت را چگونه تحمل کنم؟ چگونه؟
استاد بزرگ من
همانطور که از من قول گرفته بودی تا روزی که زنده هستم هرجور که بتوانم یادت را ، صدایت را ، تصویرت را زنده نگاه خواهم داشت
پدر بزرگوارم دوستت دارم

فرزند عاشق و دوستدارت... مانی بهروز

.

سخنی با دوستانم و دوستداران استادم:
دوستان پر مهر و گلم
نمیدانید توی این ساعتهایی که دارم بدترین لحظات زندگیم را میگذرانم و این اشک لعنتی قطع نمیشود چقدر کامنتهای شما به من انرژی داد. قربان لطف تک تک تون
از همه جای ایران و از همه جای دنیا کامنت داره میاد و این نشاندهنده این است که ما گروه بزرگی هستیم. از اینکه از نظر عاطفی پشتیبانم هستید خیلی سپاسگزارم روی ماه همه شما را از دور میبوسم.
.
وقتی حالم بهتر شد حتما جداگانه برای دوستانی که ایمیل یا آدرس وبلاگشان را گذاشته اند ایمیل خواهم فرستاد و از محبتشان تشکر خواهم کرد
.
دوستان این پایان راه این وبلاگ نیست
هنوز فایلهای زیادی از این پدر بزرگوارم دارم که منتشر نشده است. خیلی زیاد...
.
همچنان به انتشار این فایلها در اینجا ادامه میدهم و درضمن در آینده در یک سایت جداگانه به اسم خود ایشان تمام این فایلها را خواهم گذاشت و پس از آن به مرور فایلهای تصویری ایشان را هم طبقه بندی خواهم کرد.
.
ممکن است کل ماجرا زمان زیادی نیاز داشته باشد اما من این کار را به انجام خواهم رساند و در آینده شاید نه چندان نزدیک سعی میکنم برنامه های ایشان را مجددا از تلویزیون با خرید ساعتهای روزانه پخش کنم. صدا و تصویر دلنشین او هرگز خاموش نخواهدشد تا روزی که زنده باشم...

.